|
|
|||||||
|
سلااااااااااااااام
شطورییییییییییین؟ اومدم اخرین اپو تا اطلاع ثانوی بکنم راستی همگی ببخشین که میایین نظر میدین من نمیام نظر بدم به همتون سر میزنم تو طول مدارسم گاهی یه اپ کوچولو خواهم کرد دلم واسه همتوتنگ میشه.بهم سر بزنین همگی.واسم دعا کنین که دکمل بشم قلبون همتون====>بااااااااااای
+
تاريخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22:39 نويسنده negool
|
سامولیچ
چطورین بی معرفنا؟ امروز حال ننارم زیاد سخن بگویم البته من هنوز درس خوندنو شروع نکردما فیلمای ما رمضون چه جذابنا برین اپو بخونین اگرم قدیمی بود نخونین چه تند تند مطالبو گفتم راستی روزاتون قبول ما دیگه بریم،فعلا بای مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت ...
+
تاريخ یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 18:50 نويسنده negool
|
۱۰ مرداد تولدم بود
یه شصتادتا اس ام اس تبریک گرفتم!همین. البته چیزای دیگه هم گرفتما از یه سری دوستان انتظار تبریک داشتم ولی همش خیال باطل بود! این اپ فقط واسه این بود که بگم بی معرفتارو شناختم خداپس همگی
+
تاريخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 12:12 نويسنده negool
|
آيا ميدانيد چرا ما ايرانيها به ذرت بو داده ميگوييم چُسِ فيل؟ حتماً خيلي چيزها به ذهنتان ميرسد، اما صبر كنيد خيلي پيچيدهاش نكنيد. اولين ذرت بو دادههايي كه در ايران به فروش ميرسيد محصول كارخانهي آقاي چستر فيلد بود. ما ايرانيها هم كه در كوتاه كردن و از سر و ته اسمها زدن استاديم، رفته رفته واژهي چستر فيلد را به چُسِ فيل تقليل داديم!!! بيچاره آقاي چستر فيلد!!! اما خوب است اين را هم بدانيد كه فرهنگستان زبان فارسي واژهي مناسب براي ذرت بوداده را گُلْ بلال انتخاب كرده است. حالا اين به سليقهي شما بستگي دارد كه هنوز هم بخواهيد به ذرت بو داده بگوييد چُسِ فيل يا از اين به بعد به جاي اين واژهي نادرست ميگوييد گُلْ بلال؟!!! يا شايد هم همان ذرت بو داده را بيشتر ميپسنديد! خیشن بود مگه نه؟ خوب ما دیگه بریم امروز حس حرف زدن ندارم فعلا بایز منبع:ایران مالزی(سایت دانشجوهای ایرانی مقیم مالزی)
+
تاريخ یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:7 نويسنده negool
|
وبلاگم یه سالش شددددددددد
سلام دوستان.خوبین؟چکارا میکنین؟ دیدین بالاخره زحمات منم نتیجه داد؟ خون دل خوردم تا این وبلاگو به اینجا رسوندم امسال وسعم نمیرسه تفلت بگیرم انشاا... سال دیگه میگیرم نظر خواهی غیر فعال---------->پست قبلی نظر بدین.مرسی همه
+
تاريخ جمعه پنجم تیر 1388ساعت 21:57 نويسنده negool
سیلاند اینجا چه خبر شده؟ هر روز به امید همین کامنتا ان میشم میبینم تکون نخورده خوب چه خبرا؟ اینم شانس ماس شانسمون جلومون میدوئه از همه جا دلم خونه گشته بودن هرچی ادم عتیقه بودا گرفته بودن واسه طراحی سوال من که میگم شانس نداریم خوابم گرفت! خوب دیگه ما رفع زحمت کنیم،،خوابم میاد و حال ندارم زیاد حرف بزنم فقط اومدم اپ کنم که بگم هنوز چار چنگولی خودمو چسبونونوندم به وبم و به هیچ وجه کم نمیارم و درشو تخته نمیکنم حتی اکه کامنتام به صفر برسه!!! احساس میکنم اپم بیحال بود ولی با کمال اعتماد به نفس ثبتش میکنم فعلا بای تا اپ بعدی اینم میگمو میرم:فردا کنکوره بیچاره کنکوریا امسال من حدس میزنو کنکورشون سخت باشه اگه غلطی چیزی دیدین ببخشین،حال ویرایش ننارم به یه چیزی دقت کردین که یه دفه ای وسط اپم خدافظی کردم؟ زده به سرم ایا؟؟!!! کی میشه من بتونم دقیقا بعد از خدافظی یه کسی یا یه چیزیو ترک کنم؟همیشه هی خدافظی میکنم هی یه چیزی یادم میاد هی،هی هی میشه اینم میگمو وااااااااقعا میرم دیگه بای
+
تاريخ پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 0:41 نويسنده negool
|
سلاند...چقدر تنبلیدم! پارسال دوست و امسال آشنا!(حالا کی خدا عالمه!) ... این جند وقته بد جور دارم مطلب کش میرم
قبل از اینکه ان مطلبو بخونین من از همه معذرت میخوام
خوب دیگه بریم سراغ مطلب .وقتی خوندین یه نظر چی هم بدین
دختران ایرانی نمیتوانند : - با داشتن چشمانی بابا قوری خط چشم نکشند و چشمک نزنند ! پسرهای ایرانی نمیتوانند : - با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند ! - احساس غیرتی بودن نکنند و را به راه به آبجی کوچیکه گیر الکی ندهند !
+
تاريخ پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 21:8 نويسنده negool
|
+
تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 9:50 نويسنده negool
|
مردي دارد در پارك مركزي شهر نيويورك قدم ميزند كه ناگهان ميبيند سگي به دختر بچه اي حمله كرده است. مرد به طرف آنها مي دود و با سگ درگير مي شود .
سرانجام سگ را مي كشد و زندگي دختربچه را نجات مي دهد. پليسي كه صحنه را ديده بود به سمت آنها مي آيد و مي گويد: تویک قهرمانی فردا در روزنامه ها مي نويسند : ' يك نيويوركي شجاع ، جان دختر بچه اي را نجات داد ' آن مرد ميگويد t« اما من نيويوركي نيستم » پس روزنامه هاي صبح مينويسند : ' آمريكايي شجاع جان دختر بچه اي را نجات داد ' آن مرد دوباره ميگويد : « اما من آمريكايي نيستم » « خوب ، پس تو اهل كجا هستي ؟ » « من ايراني هستم ! » فرداي آنروز روزنامه ها اينگونه مي نويسند : « يك تندروي مسلمان ، سگ بي گناه را کشت
+
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 20:37 نويسنده negool
|
امرز از خواب که یبدار شدم با یه حساب سر انگشتی فهمیدم از این 4 روز تعطیلی 2 روز بیشتر نمونده!!!!گفتم رسم جوونمردی نیست اگه اپ نکنم بنابراین به همتم گفتم کمربندتو ببند که بریم اپ بنماییم که بضیا نیان بگن نترکی اینقدر اپ میکنی تا اومدم تو وبم دیدم پر تار عنکبوت شده!!شروع کردم به تمیز کردن وای بچه ها با امتحانا چیکار میکنین؟من که همشو دادم اره بچه ها خلاصه که ما دیگه نه نمره هامون بیس میشه نه دکتری قبول میشیم راستی این سید پیسی کینگعلی گفته نیازمیخوام(همین شکلاتا که تو 41 منبر باید بدم حرف نیاز شد بذارین یه چیزی بگم به ای کیوی پسرا بخندین البته به منم دادنا ولی من اصلا حواسم نبود شکلاتو باز کردم خوردم خوب دیگه چی بگم؟ راستی یه خبر جیگرم بدم. دیگه اجازه میدین برم؟ من دیگه واقعا حرفی واسه گفتن ندارم
+
تاريخ پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 20:47 نويسنده negool
|
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد. نكته اموزشي: همين امروز گرمابخش قلب يک نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد خوب شطور مطورا بود؟؟؟؟؟؟؟؟ ۱)بي مزه بود. ۲)قيشنگ بود. ۳)تكراري بود. ۴)دمم جييييز. ۵)هيچ كدام. ۶)نظر ازاد
+
تاريخ جمعه سوم آبان 1387ساعت 20:38 نويسنده negool
|
شیلام شیلااااااااااااااااااااام
شیطورین؟خوبین؟ من برگشتم با کوله باری از علم که در حال پر شدنه شاید باورتون نشه ولی من به طرز اعجاب انگیزی درس خون شدم لازم به ذکره که ما هفته ی اینده به سالن تشریح دانشگاه اصفهان!!!!(بهمون گفتنا) میریم تا مغز انسان!!! را تشریح کنیم خوب امشب چون زیاد حال چرت و پرت گویی ندارم زود چنتا پ.ن را میگم و رفع زحمت میکنم پ.ن ها: ۱.از همه ی دوستان منقول و غیر منقول(منقول:دوستاني كه لينكيدمشون و غير منقول:دوستاني كه در حال حاضر نلينكيدمشون) کمال ممنون را تشکر میکنم!! همتون با نظراتتون منو ذوق زده میکنین ۲.اگه يکم بی معرفتی میکنم و نمیام وباتون نظر بدم ناحارت نشین چون واقعا وقت ندارم ولی قول میدم تابستون جبران کنم ۳. داستان جیگري که گذاشتم اون بالا از یه دوست گل(شیرین) کش رفتم ۴.در مورد قالبمم نظر بدین ۵.دیگه نکته ای ندارم که بگم خوب دوستان جيجر من كاري باري ندارين؟ باشه ميريم
+
تاريخ جمعه سوم آبان 1387ساعت 20:31 نويسنده negool
|
سیلام به دوستای با معرفت،بی معرفت،اونایی که با معرفت بودن حالا نیستن،اونایی که نبودن حالا هستن،اونایی که تصمیم دارن بشن،اونایی که میخان بشن ولی نمیشن،اونایی که میخوان بشن ولی نمیذارن بشن و... همگی خوبید؟ امروز میخوام اخرین اپمو بکنم البته تا اطلاع ثانویا.زیاد ناراحت نباشین اینجانب ۴چنگولی به این وبلاگ و دوستان چسبیده ام و به هیچ عنوان ازشون جدا نمیشم خوب این مطالبی که امروز اپیدم به نظر خودم خوبن اگه تکراری بودن به بزرگی اپای خودتون ببخشین. بله ما هم رفتنی شدیم خوب ادم باید بره مدرسه مثل اینکه خیلی چرت و پرت گفتم نه؟ پاسخ دوستان:نههههههههههههه پس ما طبق پاسخ دوستان به چرت و پرت گوییمون ادامه میدیم راستیییییییییییییییی یه چیزی یادم اومد .نماز روزه های همتون مبارک خوب دیگه چیزی ندارم که بگم =====>باید خدافیسی کنم. باشه خدافیسی میکنم. واسمم دعا کنین که کارام خوب پیش بره. همتون بیایین بغل نگیییین ببینممممممممممم خوب دیگه اپما که کردم،چرت و پرتم که گفتم،خواهشامم که کردم،بغلتونم که کردم پس دیگه کاری ندارم باید برم.
+
تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 22:37 نويسنده negool
|
به مناسبت ماه رمضون این مطلبو میزارم با این که میدونم قبلا تو وبم گذاشتم
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم... گفتی: ... فَإِنِّي قَرِيبٌ... .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم گفتی: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ... .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ... .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ ... .:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتی: ... اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِِ ... .:: (ولی) خدا عزیزِ و داناست، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا… .:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ... .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ... .:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ... .:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا (42) هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
+
تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 14:55 نويسنده negool
|
وقتي يک دختر حرفي نميزند ميليونها فکر در سرش مي گذرد عميقا مشغول فکر کردن است يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
+
تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 14:50 نويسنده negool
|
سيلاااااااااااااااااااااام
به زودي در اين مكان مطالبي بس جالب قرار داده ميشود فيلا باي دوستان گل
+
تاريخ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 13:27 نويسنده negool
|
سيلاااااااااااااااااااااام احوالاتتون خوبه؟ خوب.خدا را شكر. امشب اومدم يه چيزايي بگم و برم. از همتون ممنونم گه واسم نظر ميزارين.به خدا من بي معرفت نيستم.ميام به همتون سر ميزنم ولي نميدونم كامم چش شده.وبلاگ هيچ كدومتونا با قالب خودش نميبينمممم. و به همون دليل نميتونم واسه هيچ كدومتون نظر بدم. رضا جان شرمنده ياهومم كار نميده.نميتونم ان شم. ولي قول ميدم جبران كنم.البته اگه تا اخر ماه كامم درست شد.اگه نه كه ديگه شرمنده ي همتون ميشم.چون از اول مهر ديگه ان نميشم. خوب ديگه چون ديگه حرفي واسه گفتن ندارم بنابراين با همتون خداحافظي ميكنم. قربون همتون باييييييييييي.
+
تاريخ یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 22:56 نويسنده negool
|
سامولیک
احوالتون چطوره دوست عزیز؟احوال من که خوب بود ولی بد شدددددددد.یه طومار حرفیدم کلی مطلبمو خوشملش کردم وقتی خواستم بثبتمش همش پرید اشکال نداره اینقدر می اپم که بلاگفا کم بیاره. خوب قبل از این که بریم سراغ مطلب یه چنتا چیزا باید بهتون بگم.نمیدونم چنتا میشه. ۱.حلول ماه مبارکو به همتون تبریک میگم.امیدوارم همتون روزه بگیرین ۲.واسه مطلبم نه نظری دارم نه عنوانی.پس لکفا وقتی میخونینش یه عنوانم واسش معرفی کنین.دستتون بی بلا ۳.از همه ی دوستانی که با نظراشون منا ذوق زده میکنن خیلی خیلی ممنون(داش مسعود.رضا.سینا.مهسا.مرضیه و........)به دلیل اینکه حضور ذهن ندارم اسم همه را نگفتم ولی قول میدم واسه همشون جبران کنم.قول میدم فردا برم خوناشون گل ببرم براشون خوب دیگه حرف اضافه بسه بریم سر اپمون. قربون همتون من برممممممممم
خوب بگین ببینم چطور بود؟ ۱)بی مزه بود ۲)خوشمل بود ۳)تکراری بود ۴)گزینه ی ۱ و ۳
+
تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 23:38 نويسنده negool
|
+
تاريخ دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 12:19 نويسنده negool
|
سلام سلام سلام من اومدم خوش اومدم ببخشید که فونتم اینقدر بده.بلاگفا نمیزاره فونتا عوض کنم ولی اشکال نداره شما این مطلبا بخونین حالشا ببرین.البته از اقا پسرای گلم معذرت میخوام(اگه یه موقع بهشون برخورد).خوب چیکار میشه کرد نویسنده که دختر باشه همین میشه دیگه راستی یه چیزه دیگه.ترو خدا.جون مامانتون.جون خالتون.عمتون و..... نظر بدین. تا اپی دیگر خدافسسسسسسسسسس اگرپسري بر ضد دخترها حرفي زد بدونيد: مي بينه يک نفر تو دنيا پيدا نميشه که فقط يه بار منتشو بکشه و بايد يه عمر ناز کش باشه
+
تاريخ شنبه دوم شهریور 1387ساعت 11:44 نويسنده negool
|
1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند
+
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 18:7 نويسنده negool
|
قابل توجه دخترا و پسرا
این مطلب میزارم چون مطمئنم که اقایون ناحارت نمیشن. اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟ اگه پسرا نبودن.....
+
تاريخ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 13:23 نويسنده negool
|
سلام سلام سلام سلام دوست عزیزم مطلبی را که قصد خوندنشو داری تقریبا طنزه .اگه قهقه نزنی یه لبخند خشک و خالی میزنی. امیدوارم که قبلا جایی نخونده باشی. راستی نظر یادت نره. قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
+
تاريخ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 13:6 نويسنده negool
|
|
|||||||